ادبیات ماندگار زندگی
درباره زیبایی های وصف ناپذیر...

من تماشای تو می کردم و غافل بودم

کز تماشای تو خلقی به تماشای منند 

گفته بودی که چرا محو تماشای منی

و چنان محو که یکدم مژه بر هم نزنی

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی

هوشنگ ابتهاج(سایه)

 ***دوستان برای نمایش بهتر فونت وبلاگ درصورتی که فونت یکان رو ندارید از اینجا دانلود کنید. 


atousa | | جمعه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۳


 


«فراموش كرده اند كه اولين نماد و سمبل تئاتر، صورتك بوده است. در صورتك، قانون و قراردادهايي وجود دارد كه قانون خود تئاتر است. يعني تخيل غير حقيقي، يك حقيقت مي شود.»

"مارتين اسلين"

27 مارس،روز جهانی تئاتر مبارک


atousa | | شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴


خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دل تنگ شدی؟
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن

"فریدون مشیری"

دوستان عزیزم پیشاپیش نوروزتون مبارک.سال نیکویی رو براتون آرزو می کنم.


برچسب‌ها: فریدون مشیری, بهاران را باور من, نوروز فرخنده باد

atousa | | دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳


سلام.به نظرم شل سیلور استاین شاعر فوق العاده خوش ذوقیه که دنیا رو در شعر های کودکانه اش خلاصه می کنه...شاید اصلا" نشه نام کودکانه رو روی شعرهاش گذاشت.در ادامه برگردان فارسی یکی از شعر های شل سیلور استاین رو خواهید خوند.امیدوارم لذت ببرید.

از گورخر پرسیدم

آیا تو سیاه هستی با خط های سفید

یا که سفیدی با خط های سیاه ؟!

و گورخر از من پرسید

آیا تو خوبی با عادت های بد

یا بدی با عادت های خوب ؟!

آیا آرامی اما بعضی وقتها شلوغ می کنی

یا شلوغی بعضی وقتها آرام می شوی ؟!

آیا شادی بعضی روزها غمگین می شوی

یا غمگینی بعضی روزها شادی ؟!

آیا مرتبی بعضی روزها نامرتب

یا نامرتبی بعضی روزها مرتب ؟!

و همچنان پرسید و پرسید و پرسید...

دیگر هیچوقت

از گورخری درباره ی خط روی پوستش

نخواهم پرسید...

 "شل سیلور استاین"

 


برچسب‌ها: شل سیلور استاین, گورخر

atousa | | چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۳


به تاراجم بیا

و نامم را در فهرست مستعمراتت ثبت کن

بیا  که با هر آمدنت 

زنبور ها

برای تصاحب تکه ای از پیراهنم 

کندوهایشان را به حراج می گذارند

و بین عسل و چشم های تو مرددند...

+بخشی از شعر سپید"تاراج"سروده ی "نیلوفر لاری پور"از دفتر "اگر تا هفت بشماری..."


برچسب‌ها: نیلوفر لاری پور, تاراج

atousa | | شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۳


مردن در این بادیه رویاست با حسین

راه طواف کعبه از اینجاست با حسین

گاهی عطش نشانه ی سیراب بودن است

 وقتی دلی به وسعت دریاست با حسین

سرنیزه های لشکر شب را نگاه کن

 سرهای این قافله بالاست با حسین

با خون خود به قله ی تاریخ رفته است

زخم تمام مردم دنیاست با حسین

آزادگی به قیمت خون می شود شبی

 این آخرین وسوسه ی ماست باحسین...

                                                                 روزبه بمانی

+فرارسیدن ماه محرم خدمت شما دوستان عزیز تسلیت عرض میکنم...

پ.ن:تصویر از بهرنگ نامداری عزیز؛طراح خوب کشورمون...


atousa | | پنجشنبه هشتم آبان ۱۳۹۳


درود...دوستان عزیز گمان کنم این  آخرین پست شهریورماه و به عبارتی آخرین پست تابستون باشه...!

غزلی  از هوشنگ ابتهاج(سایه)،غزلسرای ناب ،که بسیار زیبا و گیراست...امیدوارم لذت ببرید

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش کن با لب خاموش سخن می‌گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هرکجا نامه عشق است نشان من و توست
سایه زاتشکده ماست فروغ مه مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست


برچسب‌ها: هوشنگ ابتهاج, سایه, تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

atousa | | یکشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۳


چیزی نمیتونم بگم...

خیلی چیز ها باورش سخته اما بعضی چیز ها اصلا" باور کردنی نیست...

دبیر شیمی پایه ی دوم ،خانم براتی ،دیگه نیست...دیگه اینجا نیست...دیگه کنار ما نیست...

پ.ن:رفتن تو نمیتونه مرگ این خاطره ها شه...(روزبه بمانی)


atousa | | یکشنبه نهم شهریور ۱۳۹۳


کسب بزرگ ترین جایزه علم ریاضیات در جهان؛

جایزه "فیلدز" رو

به سرکار خانم مریم میرزاخانی تبریک میگم...مایه ی افتخار

چگونه این زن ایرانی برای جهان ریاضیات افتخار آفرید؟چگونه این زن ایرانی برای جهان ریاضیات افتخار آفرید؟


atousa | | چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۳


امشب اگر یاری کنی، ای دیده توفان می کنم

آتش به دل می افکنم، دریا به دامان می کنم

می جویمت، می جویمت، با آن که پیدا نیستی

می خواهمت، می خواهمت، هر چند پنهان می کنم

زندان صبرآموز را، در می گشایم ناگهان؛

پرهیز طاقت سوز را، یکسر به زندان می کنم

یا عقل تقوا پیشه را، از عشق می دوزم کفن

یا شاهد اندیشه را، از عقل عریان می کنم

بازآ که فرمان می برم، عشق تو با جان می خرم

آن را که می خواهی ز من، آن می کنم، آن می کنم

*دوستان ،سیمین بهبهانی،بانوی غزل در کما به سر می بره...براشون دعا کنید...

**نیمای غزل درگذشت...روحش شاد...


atousa | | جمعه هفدهم مرداد ۱۳۹۳